آسودگی

 

آسودگی عجیبی دارم اکنون که بر جسد رشته رشته شده ام ایستاده ای و
گریه میکنی و با چشمان مبهوت مرا از من میجویی
و جز خرناسه های خون الوده دلم هیچ جواب نمیگیری!


اکنون مرا رها کن ای رفیق شفیق

 

 فراموشی نوعی درمان است