شرح حال دختر نانجیب

 

زیر چراغی سربلند

چشم بسته ام به دور خیابان

و تا صبح انتظارت میکشم.

انتظار کشیدن برگ انجیر به صورتم

رها کن این حیای نانجیب را

این که پلک پران حادثه باشد و باشی،بزرگی

برگرد

که سرم را بردارم از شانه ام و بگذارم

در چارخانه ی پیراهنت بخوابد