چه رویای قشنگیه وقتی که یه صندلی هم برای نشستن نداریم.

 

با خودم کنار میام و کنار من

چند گنجشک دور سرم میچرخن

بر میگردم که ببوسمت

میبینم

روزنامه مچاله کنارم افتاده

می ترسم

حس میکنم که مغزم از گوشم میریزه

آدما روی مغزم راه میرن

داد می کشم

چرا برای چراهای من جوابی ندارین..؟

جواب میدن :

 

                     بس کن...! ، تو قبلاً مردی .