شبستون چشات

 

 

تو شبستون چشات لای پله های پلکت

مچ مهتاب رو میگیرم

اون دمی که گرگ و میشه با یه گله شقایق

 زیر پای تو میریزم

من شب و با خاطراتش وصله میکنم

 میدوزم

من به هر رئد نگاهت

 گر میگیرم و میسوزم

اگه روز و خواسته باشی

 شب و تا تهش مینوشم

میزنم به آب و آتیش

 با خود خورشید میجنگم

زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم میبندم

اگه مقتول تو باشم

 دم جون دادن میخندم

تو با این نگاه یاقی

عرق سینه مایی

 

 

فاتح قلعه ی رویا

 

 کی به فتح ما می آیی