امروز٬ ماهی کوچک و قرمز تنگ بلور٬ همان ماهی شادابی که امسال عید را در کنار ماهی پیر و رنگ و رو رفته ی سال گذشته گذراند٬ تصمیم به پریدن گرفت! به بیرونِ تُنگ٬ به دنیای تازه ای که روز های پی در پی٬ با چشمانی باز٬ از پشت شیشه ی خاک گرفته٬ به نظاره ی آن پرداخته بود. نمی دانم٬ نجات او٬ که روی زمین افتاده بود و تقلا کنان٬ با چشمانی لبریز از سوال های بی پاسخ٬ به تنگ بلورین و ماهی پیر و رنگ و رو رفته ی درونِ آن می نگریست٬ کار درستی بود یا نه... چون امروز٬ ماهی کوچک و قرمز تنگ بلور٬ همان ماهی شادابی که امسال عید را در کنار ماهی پیر و رنگ و رو رفته ی سال گذشته گذراند٬ با چشمانی باز٬ خیره به تنگ و ماهی پیر درونِ آن٬ بدون هیچ تقلا٬ بر روی زمین افتاده. اما هنوز... در چشمانش٬ هزاران سوال بی جواب موج می زند.
|