دیگر کسی نمانده .همه رفته اند و فقط خاطره ها با جای مانده.
در ازدحام پر صدای این سکوت,دغدغه بی تو بودن به شیشه نا زک
احساسم تلنگر می زند و در انتهای جاده کوچه باغهای کودکی رد پای
نگاهت رانشان میدهد .ولی نسیم سر مست شبانگاه با وزیدن خود داستانها
به همراه دارد و از عشق ,امید واشتیاق, ومن ,باز کنار پنحره سکوت چشم
به آسمان دوخته ام تا تو برگردی .
|