حرف اول
هیچ چیز سخت تر از این نیست که آدم احساس گناه ِ خطایی رو بکنه که هرگز مرتکب نشده! حرف دوم
اگه می خوای بری برو از تو دوباره میگذرم نگا به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم
حرف آخر
گلدان آبش تمام شده ... نیامدنش را دارم باور می کنم...
صبحانه چای با یک حبه فراق ... لذت دارد نه ...؟
شیشه اتاقم نیاز به پاک کردن ندارد ... چون قبلا شکسته است
بوی سیگار ،بوی غم، سر اتاقم را گیج کرده بود ...
ولی حالا از هیچ کدام خبری نیست ...
اما بوی او بیشتر شده است ، کلافه ام می کند
بدون اینکه خودش بداند پشت به زندگی می کنم ....
و از خودم مصاحبه میکنم ...
_ کی او را دیدید ؟
یک روز پائیزی
_ چرا دوستش داری ؟
نمی دانم از شخصیتی که قبل از دیدن او داشتم بپرسید
_ کجا می شود او را دید ؟
تاریخ مصرفش گذشته ، از معروفیت هم بدش می آید
باید پیدایش کنم ، از خدا شماره ملاقات گرفتم
پسر همسایه آش نذری عشق آورده
او برای دیدن من مادرش را مجبور کرده آش نذری بپزد
می گوید دوستت دارم با هوایی که هنوز استنشاق نشده است
و... شماره خدا بوق اشغال می زند ...
|