| |
| جمعه 30 شهریور ماه سال 1386 |
| دوست دارم تغلبی |
میپرستمت .
می دونی..؟
..
به اندازه ی تمام سبزی همین درخت روبه رو
دل گیر شدی...!
گریه میکنی...؟
حواسم نبود پاییز داره میاد .
|
|
| |
| دوشنبه 19 شهریور ماه سال 1386 |
| عنوان نداره |
ای همه ی بود و نبودم
تو هستی تا رو پودم
تا تو هستی زنده هستم
سراپا شوق عشقم
من بی تو یک کوه پیرم
توی زندون اسیرم
بی تو مثل یه ماهی
جدا از آب دریا
تک و تنها
می میرم
|
|
| |
| شنبه 17 شهریور ماه سال 1386 |
| دختر نانجیب |
زیر چراغی سربلند
چشم بسته ام به دور خیابان
و تا صبح انتظارت میکشم.
انتظار کشیدن برگ انجیر به صورتم
رها کن این حیای نانجیب را
این که پلک پران حادثه باشد و باشی،بزرگی
برگرد
که سرم را بردارم از شانه ام و بگذارم
در چارخانه ی پیراهنت بخوابد
|
|
| |
| جمعه 9 شهریور ماه سال 1386 |
| آخه چی بگم که نری..!!! منم شراب |
ستاره ها را میبینم
هر شب
با این که دورند
اما تورا در روز هم
نمی بینم.
کاش ستاره بودی .
|
|
| |
| چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386 |
| میگویند روبه راهی ؛ میگویم بله .!! اگر بدانم از کدام راه می آید |
نوشتند :
تیغ ، رگی بریده ، خون ، خلاص ، نقطه سر خط ...
و ما سراسیمه
سرریز بغض و گریه
سرازیر و سر به زیر
گور به گور می شدیم
به دنبال آنکه عظیم بود و ملایم
و صدایش بوی قهوه می داد
به خانه آمدیم
با تیغ و با رگی بریده
باید خاطره شد .
|
|
| |
| شنبه 3 شهریور ماه سال 1386 |
| دریا دوست ماست |
اشک هایت را جمع کن سالار....!
زندگی٬ سرشار از اشک هاست
آن قدر گریه کن که از اشک هایت٬
دریایی سازی...
در آن دریا شنا کن و از زندگی بگذر..
|
|
| |
| جمعه 2 شهریور ماه سال 1386 |
| اهلی کردن |
دریا عظمت سکوت است..بزرگی یک سخاوت...در زمان آرامش چون گهواره ای برای درد دل
کردن و سبک شدن...
گرچه من دریای توفانی را بیشتر دوست می دارم...
و اما به هر نا اهلی اهلی نشو...
هر که اهلی کرد نمی تواند مسئول نیز باشد
|
|
| |
| پنجشنبه 1 شهریور ماه سال 1386 |
| من و فراموشی..؟ |
بهترینم هرگز فراموشت نمی کنم...
چون که هیچ کس این جوری سحر آمیز نمی تونست چندش انگیزی زندگی رو برام اثبات کنه و من رو ببره به اونجایی که مردماش به هیچ دل می بندند و با هیچ زندگی می کنند و به هیچ
اعتقاد دارند و با هیچ می میرند...
|
|