نگاه من ، نگاه سکوت قلم است .سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده

و میدانم تو حرف حرف این سکوت را خواندی و به خاطرش گریسته ای

کاش من هم قطره ای از اشکت بودم

نجوای شبانه

نگا به گریه هام نکن.....! من از تو بی وفا ترم
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 20 مرداد ماه سال 1386
اگر جای من بودی...

 

اگر تو جای من بودی٬ می فهمیدی دلیل خنده های آشکار من و گریه های پنهانی ام را! درک می کردی که چرا می گویم از امید و می نویسم از یاس٬ پی می بردی به تفاوت وجود بیرونی با دنیای درونی ام٬ غرق می شدی در افکارم و می ماندی در ذهنم٬ تا آخر عمر- که پایانی ندارد برای تو... فرو می رفتی در لجن زار پلیدی هایم و پرواز می کردی٬ سوار بر بال خوبی هایم٬ می پریدی تا اوج٬ تا بگیری خورشید احساسم و می دویدی تا بی کرانِ تنهایی هایم٬ می رقصیدی هم پای رقص اشک هایم٬ ذوب می شدی در حرارت امواج عشقم و می لرزیدی از سرمای نفرتم و می ماندی٬ منتظر٬ تنها٬ گریان٬ مستغرق٬ مایوس و لرزان٬ همراه وجودم... اگر تو به جای من بودی٬ می دانستی که چه می گویم و از چه حرف میزنم ... اگر تو به جای من بودی٬ دیگر نیازی نبود که بنویسم! پس لطفا این قدر با تعجب به چشمان من خیره نشو و نخواه که من را بشناسی...! آخه٬ تو که من نیستی...

 

 


جمعه 19 مرداد ماه سال 1386
من و زندگی

 

دست به دیوار می کشی و دراز بر زمین

چیزی در دلت می شکند

و بی آن که بفهمی

پلک ها به هم می رسند

و کسی شبیه سارا به خوابت می آید

بی رخت سفید

 

 

فردای مردن

                  با سکه های اطرافت

                                                دیگر فقیر نیستی امیر .

 

 


چهارشنبه 17 مرداد ماه سال 1386
من و نگاه جامانده                       پیش تو...!

 

 

نگاهی در چشم هایم جا مانده بود

و من

به دنبال صاحبش

به هر کوچه سر زدم

سال ها بعد

من بودم و نگاهی که روی دستم مانده بود....

 

 


سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386
من و طوفان

 

 

طوفان که شروع شد ، تو کجا بودی ؟

باور کن که بهار و ماه و ستاره و رویا و بوسه و هرچه که بود را ، با خود برد ...


هر چه که بود ، حتی نهالک شاتوتم را .

حالا من مانده ام و این ویرانه های خاطرات روزهای امید و صبح ...


من چقدر خوشبخت بودم ، چقدر...

چه ساده در بوسه هایت تازه می شدم ، و در مهربانی دستهایت لحظه ها را زندگی میکردم .


چه مشتاق گیسوانم را دزدکی با لبانت قسمت می کردم .

یادت که می آید ؟!


من خوشبخترین بودم .

و افسوس که خوشبختی ام را حس نکردی و مهربانیم را ندیدی ...


حالا می گویی چه ؟!

بنشینم و دل ببندم به ماهی که قرار است در آسمانم طلوع کند ؟


یا به چشمک دروغین ستاره ها ؟

یا به خاطراتم ؟


تو فکر میکنی کدامیک ، مرا به سوی ویرانی سوق نمی دهد ؟


انکار نمی کنم که از قصه گذشت ماه از ماهی کوچک بهانه گیرش حالم را به هم می زند.

حتی دیگر تحمل هیچ شب و ستاره ای را هم ندارم .

 

فقط برایم دعا کن !که طوفان این ته مانده ی هر چه که بود را هم ببرد ،


و راحتم کند ...

 

 

 


یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
اما ...عمید

 

پس اینطور

به قاعده است

اینکه خواستنی می خواهیم

برازنده و نرم

که جای انگشت در آن بماند

و درد

هر آن قدر هم که بر پیشانی ات

خط و نشان بیندازد

باز ابروی تو زمین را به دو نیم می کند

و این رکیک مغزان باید بدانند

ما هنوز خواب های زیادی برای دیدن داریم

و انگشت از چشممان در بیاورند

 

پ.ن:    نه اینکه فروتنم ؛ نه...!

                                                   فقط فرو میروم در تنم

 


شنبه 13 مرداد ماه سال 1386
من فقط میخوام که اهلیم کنی

 

اگر نمی توانی بلوطی برفراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه کوهی باش
ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید
اگر نمی توانی درخت باشی ، بوته باش

اگر نمی توانی بوته ای باشی ، علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن
اگر نمی توانی نهنگ باشی ، فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه !

همه ما را که ناخدا نمی کنند ، ملوان هم می توان بود
در این دنیا برای همه ما کاری هست
کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچک تر
و آن چه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست

اگر نمی توانی شاهراه باشی ، کوره راه باش
اگر نمی توانی خورشید باشی ، ستاره باش

اگر نمی توانی مرا اهلی کنی سکوت کن  
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه که هستی ، بهترینش باش!

 

 


جمعه 12 مرداد ماه سال 1386
بعضی ها رو جون به جونشون کنی رومانتیکن.        خودممو میگم

 

صبح گفتم
به درک که نیست
و تنهایی
خورشید بیمار را
هم زدم
هم زدم
هم زدم
فنجان پر از ماسه شد
بهتر که نبودی

 


سه شنبه 9 مرداد ماه سال 1386
من و تو و خودمون

 

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

حتی یادتو به کوه و دریا نمیدم

باتو میمونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد که من و تو تنها بمونیم ، واست می میرم جواب دنیا رو میدم ؛ باتو میمونم واسه همیشه

 

 


دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386
برای تو که دو دلی

 

 

آن که می رود ، دلدل بازگشت را تا ابد به همراه خواهد داشت

و تازه ، بازگشت هیچ چیزی را درست نمی کند ، اصلا من

نمی دانم ، وقتی می شود آمد ، چرا باید از رفتن دم زد ؟!

آن هم آمدنی که پایان نخواهد داشت که در این راه هر چه

نزدیکتر بیایی ، جاده ای طولانی تر را فراروی خواهی دید

که هدف از این آمدن ، نه رسیدن ، که همسفریست !


 


یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386
حالا بله....!

 

مُردَم

و سال های سال از این ماجرا گذشت

تا این که روزی کسی در بقایای شهر شما

سنگواره ی دلی را یافت

که شکل تو بود .

 

 


<<    1      2      3    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 40022


با کمال تشکر از بلوگ اسکای

عناوین آخرین یادداشت ها
همه چیزم در کتاب طالع بینی نوشته شده.
سال گاو
ماه عقرب


شناسنامه کامل من...

حق باتوست پرهایم آزادند آسمان بلند و وسیع اما نگذار با آمدنت دلم اسیر دلت شود چون تو خوب می دانی ، نمی توان بدون دل بدون گلبرگ پرواز کرد


تو اگر میدانستی
چه زخمی دارد
چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه...!!! چــرا تنهایــــی


دهم آبان 64 روزی که در آن جهانی سرگردان مرتکب خطایی بزرگ شد امسال در این روز جهان برای بیست و سومین بار در غم این فاجعه به سوگ خواهد نشست امیر دوباره متولد خواهد شد. تولدم را تسلیت عرض نمیکنید...؟


با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان

دنباله نگاه تو را نقطه چین نوشت

هر چی بخوای همون میگم


منو فقط میتونید زیر نور مهتاب ببینید