نگاه من ، نگاه سکوت قلم است .سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده

و میدانم تو حرف حرف این سکوت را خواندی و به خاطرش گریسته ای

کاش من هم قطره ای از اشکت بودم

نجوای شبانه

نگا به گریه هام نکن.....! من از تو بی وفا ترم
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 9 شهریور ماه سال 1385
مرد باش.!.. محکم و استوار.. و به خدا اعتماد کن.!..

 

به یاد می آورم روزهایی را که صبحگاهان به یاد تو پوسته تنهایی خود را می شکافتم و چشم

به دنیایی می گشودم که هر گوشه اش ساز عشق تو را می زد...

به یاد می اورم که غرورت را همچو کوه می ستودم و مهربانیت را همچو یک درخت دوست

داشتم...

عشقت دریایی بود برایم و محبتت ابری بر سرم...

به یاد می اورم روزهایی را که قلم معصومانه به یاد خوبی و مردانگی ات صفحات پاک خاطراتم

را نقاشی می کرد ...

به یاد می اورم سردی ات را که دنیایی همچو زمهریر برایم ساخته بود و چه ناامیدانه با اتش

عشقم ستیز می کرد...

به یاد می اورم سوختن خود را که چگونه ققنوس وار در شعله هایی که تو برایم ساختی

خاکستر شدم...

آری من خود را به اتش زدم و برای هیچ جنگیدم تا به خود ثابت کنم عاشقانه دوستت داشتم...
 
می خواستم به خود بفمانم که احساس من هیچ نبود و من اجازه ندادم که هوس پاکی دل مرا
 
به تاراج ببرد...

تمام اینها را به یاد می اورم ....

اما این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت
 
را از ذهن من بشوید...

یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی مردی و مردانگی

مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و "در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم" و تو... چه ناجوانمردانه "اولین تپش های عاشقانه
 
قلب" مرا در هم کوفتی ....

نازنینم...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی و آتش عشق مرا زیر خاکستر گذشته
 
و خاطراتت دفن کردی...

هیچ نگفتم... فقط در خلوت شبانه ام اشک ریختم و اشک ریختم...

اکنون دیگر اشکهایم خشک شده و تنها سوز زخمهایی ست که تمام وجودم را می پیماید و

دایم به من می فهماند که تنهایی ام را از یاد نبرم...


اولین مهمان تنهایی هایم...

روزی را که قایقی ساختیم و انرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپار کردیم را

هرگز از یاد نخواهم برد ....

دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...

هیچ گاه به من از زخمهای روحت نگفتی و چه ارم آنها را در خود مخفی کردی.

دوست داشتم برق چشمانم را مرهمی کنم بر زخمهای دلت اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو

می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود....دوای درد خود را تنها در اشکهایم
 
می دیدم... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...

اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...

و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

گاهی می اندیشم به نفرتی که مرا انچنان گستاخ کرد که قدرت سنگ شدن را در خود پیدا کنم
 
و لحظه ای دیگر به عشقی معصومانه می اندیشم که چگونه مرا قربانی خود کرد...

با این همه...


بهترینم هرگز فراموشت نمی کنم...

چرا که هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست چندش انگیزی زندگی را برایم اثبات کند
 
و مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد

دارند و با هیچ می میرند...


بالماسکه من برای تو بود ....نقاب از چهره بر داشتنم برای تو بود...

یک دنیا سپاس که به من فهماندی عشق را هم زیر نقاب باید رقصید....



تعداد بازدیدکنندگان : 40009


با کمال تشکر از بلوگ اسکای

عناوین آخرین یادداشت ها
همه چیزم در کتاب طالع بینی نوشته شده.
سال گاو
ماه عقرب


شناسنامه کامل من...

حق باتوست پرهایم آزادند آسمان بلند و وسیع اما نگذار با آمدنت دلم اسیر دلت شود چون تو خوب می دانی ، نمی توان بدون دل بدون گلبرگ پرواز کرد


تو اگر میدانستی
چه زخمی دارد
چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه...!!! چــرا تنهایــــی


دهم آبان 64 روزی که در آن جهانی سرگردان مرتکب خطایی بزرگ شد امسال در این روز جهان برای بیست و سومین بار در غم این فاجعه به سوگ خواهد نشست امیر دوباره متولد خواهد شد. تولدم را تسلیت عرض نمیکنید...؟


با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان

دنباله نگاه تو را نقطه چین نوشت

هر چی بخوای همون میگم


منو فقط میتونید زیر نور مهتاب ببینید