نگاه من ، نگاه سکوت قلم است .سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده

و میدانم تو حرف حرف این سکوت را خواندی و به خاطرش گریسته ای

کاش من هم قطره ای از اشکت بودم

نجوای شبانه

نگا به گریه هام نکن.....! من از تو بی وفا ترم
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
دوشنبه 31 مرداد ماه سال 1384
انفجار بزرگ  fouadami

به جرات می توانم بگویم که مجنون شده ام! یک عمر گرفتار زندانی به ابعاد یک متر و هفتاد

و هفت سانتی متر در نیم متر بودن٬ مسلما ثمره ای بهتر از این نمی تواند داشته باشد! باید
 
از ابتدا می دانستم که من٬ تحمل اتاقکی به این کوچکی را نخواهم داشت. باید از اول

می فهمیدم که محدود کردنِ نامحدود٬ امکان پذیر نیست. باید در همان لحظه ای که به فکر
 
ورود به این زندان بودم٬ متوجه این موضوع نیز می شدم که وضع٬ همیشه به این صورت

باقی نخواهد ماند٬ بزرگ تر می شوم و بزرگ تر و در نهایت٬ در این اتاق کوچک٬ چاره ای

برایم باقی نخواهد ماند جز کوچ. پرواز به اتاقی بزرگ تر. اتاقی به اندازه ی بی نهایت

در بی نهایت. اتاقی که ابتدای وجودم را در آن صورت دادم و بعد٬ آن اشتباه بزرگ٬ آن

خطای نابخشوده٬ مرا در این حصار یک متری٬ محدود کرد! حال٬ چاره ای ندارم جز سفر...

و برای سفر٬ نیاز به انتظار دارم. انتظار٬ تا بزرگ شوم و بزرگ شوم و... اتاقم را منفجر کنم!


جمعه 28 مرداد ماه سال 1384
اولین جمله پس از چندین روز سکوت...
اشک هایت را جمع کن سالار....!

زندگی٬ سرشار از اشک هاست

آن قدر گریه کن که از اشک هایت٬

دریایی سازی...

در آن دریا شنا کن

و از زندگی بگذر...

حرف آخر

خیلی قشنگ دل کندی . جوری که باورم نمیشه . خیلی دوسم داشتی......!


جمعه 7 مرداد ماه سال 1384

می‌دانی؟... گلم را می‌گویم... آخر من مسئولشم. تازه چه قدر هم لطیف است و چه قدر هم ساده و بی‌شیله‌پیله. برای آن که جلو همه‌ی عالم از خودش دفاع کند همه‌اش چی دارد مگر؟ چهارتا خار پِرپِرَک!

من هم گرفتم نشستم. دیگر نمی‌توانستم سر پا بند بشوم.
گفت: -همین... همه‌اش همین و بس...
باز هم کمی دودلی نشان داد اما بالاخره پا شد و قدمی به جلو رفت. من قادر به حرکت نبودم.

کنار قوزکِ پایش جرقه‌ی زردی جست و... فقط همین! یک دم بی‌حرکت ماند. فریادی نزد. مثل درختی که بیفتد آرام آرام به زمین افتاد که به وجود شن از آن هم صدایی بلند نشد.


سه شنبه 4 مرداد ماه سال 1384

دریا عظمت سکوت است..بزرگی یک سخاوت...در زمان ارامش چون گهواره برای درد دل کردن و سبک شدن...


 

گرچه من دریای توفانی را بیشتر دوست می دارم...

 

و اما به هر نا اهلی اهلی نشو...

 

هر که اهلی کرد نمی تواند مسئول نیز باشد


دوشنبه 3 مرداد ماه سال 1384
تورو خوندم

همه جا را گشتم

گمشده ام را نیافتم

خدا را قسم دادم

گمشده ام را پیدا نکردم

تمامی آسمانها، زمین، دشت و همه جا

را گشتم گمشده ام را پیدا نکردم

ولی تا خودت را صدا کردم آمدی آمدی و با شکوه در قلبم نشستی

آمدی و مرا با خود به دنیای محبت بردی

آمدی و دنیایم را رنگین ساختی

آمدی مرا با زندگی آشتی دادی

ولی

چرا رفتی؟

رفتی تا مرا در حسرت با تو بودن بگذلری

رفتی تا مرا در حسرت دنیای زیبا بگذاری

برگرد

عاشق که هنوزم عاشق دیوانه ات در کنار خرابه های

دل خویش نشسته است.


شنبه 1 مرداد ماه سال 1384
عنوان نداره
میگن هر کسی یه گمشده ای داره و زمانیکه اون گمشدش رو پیدا کنه



میتونه به آرامش برسه. اما مگه میشه تو این دنیای به این بزرگی هر



کسی بتونه گمشدشو پیدا کنه. آخه چه جوری امکانش هست



اگر کسی اشتباها گمشدی یکی دیگه رو صاحب بشه تکلیف چی؟



اگه کسی گمشدی خودش رو پیدا کنه اما دست تقدیر نذاره بهم برسن اون وقت چی؟



اگه کسی هیچ وقت گمشدی واقعی خودش رو پیدا نکنه چی میشه؟



یا اگه کسی گمشده خودش رو پیدا کنه اما اون گمشده؟



چه سخت میشه زندگی وقتی که به کسی دل ببنی و بعد دست تقدیر



اون رو ازت جدا کنه



چه سخت میشه زندگی وقتی که مجبور بشی دریچه دلت رو به



روی زیبای اون ببندی



چه سخت میشه وقتی که تنها باشی بدون یار و دلدار باشی



چه سخته نتونی عاشق بشی و سخت تر از اون وقتی هست که



بخوای عشقت رو فراموش کنی



مگه زندگی بدون عشق هم میشه کسی که بخواد بدون عشق زندگی



کنه چه زندگی سردی داره



برای آدمای بی یار شبا ستاره ها میشن همدم خونه کوچک دلای



تنهاشون اگه این ستاره ها نبودن اونا میشدن بیمار

تعداد بازدیدکنندگان : 36453


با کمال تشکر از بلوگ اسکای

عناوین آخرین یادداشت ها
همه چیزم در کتاب طالع بینی نوشته شده.
سال گاو
ماه عقرب
شناسنامه کامل من...

حق باتوست پرهایم آزادند آسمان بلند و وسیع اما نگذار با آمدنت دلم اسیر دلت شود چون تو خوب می دانی ، نمی توان بدون دل بدون گلبرگ پرواز کرد


تو اگر میدانستی
چه زخمی دارد
چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه...!!! چــرا تنهایــــی


دهم آبان 64 روزی که در آن جهانی سرگردان مرتکب خطایی بزرگ شد امسال در این روز جهان برای بیست و دومین بار در غم این فاجعه به سوگ خواهد نشست امیر دوباره متولد خواهد شد. تولدم را تسلیت عرض نمیکنید...؟


با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان

دنباله نگاه تو را نقطه چین نوشت

هر چی بخوای همون میگم


منو فقط میتونید زیر نور مهتاب ببینید