| |
| جمعه 10 تیر ماه سال 1384 |
| وقتی نبودی دزد خانه مان را برد مرا ببخش در خواب تو بودم |
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم با همه التماس من نشد دیگه نره سفر شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی چه جوری به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم نشد یه بار برسم به آرزوهای محال یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی نشد دوستت دارم بگه به من که نه به دیگری نشد یه بارم رد بشه از روی شعرا سرسری نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره آتیش گرفتم و یه بار نگام نکرد بگه آره نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سرنوشت نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم نشد بره نشد نره نشد بخواد نشد بیاد نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد از شما پنهون نکنم یه حرفهایی بهم زده گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدا شما قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدا شما
|
|
| |
| پنجشنبه 9 تیر ماه سال 1384 |
| هیچ کس تو را نشناخت...! |
التماس چکاوک دیگه فایده نداشت ...
آخه چکاوک دیگه چکاوک قدیم نبود ..
دل زندگی شکسته بود و دیگه کنار پنجره نمی اومد ..
و دل چکاوک رو شکوند تا نشون بده بخششی تو کار نیست ..
یه بهونه واسه تموم شدنه همه چیز شد ..
یادته ؟ آینه شیکست و چکاوک تو خودش گم شد..
همه چیز تموم شد..
|
|
| |
| سه شنبه 7 تیر ماه سال 1384 |
| یکی گفت غصه نخور ..... اون داره برمی گرده |
در گامهای لحظه های هستی ام
تنها طنین...بانگ تنهایی ست
در هر رگ من خون غم جارست
زیرا که من تنها تر از
تک برگ زرد پاییزی ام.... |
|
| |
| یکشنبه 5 تیر ماه سال 1384 |
| عاقبت ظلم تورو یه روز تلافی میکنم |
ساده باشیم
پرده را بداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش هایش را بکند و بدنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود
ساده باشیم
|
|
| |
| یکشنبه 5 تیر ماه سال 1384 |
| خدایا! غریبه خوب بشه ، تو رو خدا × |
ای کاش می گذاشتی تا اعتراف کنم از شبهایی بگویم که بایادت تا صبح بیدار ماندم
از زمانی بگویم که در زیر باران و برف می آمدم تا لحظه ای جمالت را ببینم
اعتراف می کنم که خیلی دوسش دارم
اعتراف میکنم که عاشقشم دیوانه وار دوسش دارم
اعتراف می کن که دیوانه ام دیوانه تو
اعتراف می کنم که:
ندونسته دلم و به غریبه سپردم
اون غریبه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهش رو خوردم
حرف دوم
می دونی چرا
وقتی می خوای بری تو رویا چشماتو می بندی
وقتی می خوای گریه کنی چشماتو می بندی
وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشماتو می بندی
"چون قشنگترین چیزای این دنیا قابل دیدن نیست"
|
|
| |
| پنجشنبه 2 تیر ماه سال 1384 |
| کدام آواز کدام نگاه کدام لبخند میتونه مرحم زخم دل تو باشه ؟ |
حرف اول
الکس تکین حان جوابتو تو یه جمله میدم
اون نگاهی که خودمو بخواد نه هوس دل
حرف دوم
شما دوستان هم اگه دوست دارید میتونید بگید کدام نگاه کدام لبخند میتونه مرحم زخم دلاتون باشه
حرف آخر
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
سفری که بر نگشتم گم شدم توی نگاهت
|
|