نگاه من ، نگاه سکوت قلم است .سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده

و میدانم تو حرف حرف این سکوت را خواندی و به خاطرش گریسته ای

کاش من هم قطره ای از اشکت بودم

نجوای شبانه

نگا به گریه هام نکن.....! من از تو بی وفا ترم
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 30 خرداد ماه سال 1384
عاشقان را بی خیالی خوشتراست نغمه از نی های خالی خوشتراست

دیروز : قلبی مهربان , قامتی استوار , صدایی گرم

امروز : قلبی به سختی سنگ , قامتی به شکستگی یک شاخه نرگس و  صدایی به سرمایی

شب های سپید پوش زمستان

و فردا : سیاه پوشانی که به یاد قلب مهربان و قامت استوار و صدای گرمت , آرام و

زودگذر ............... آهسته می گریند


حرف آخر

هنوز شب نشده بود

تنها یه گوشه ای از اتاق نشسته بود و داشت به یک چیز فکر می کرد

داشت به این فکر می کرد که اگه یه روز بهش بگه دوست دارم چی کار کنه

خوشحال بشه یا اینکه به روی خودش نیاره و یا اینکه ناراحت بشه....!

با خودش زمزمه می کرد

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

یه صدایی شنید.....

صدا براش خیلی آشنا بود

برا یه لحظه به هیچ چیز فکر نکرد و رفت کنار پنجره تا ببینه بیرون چه خبره و
 
اون صدا چی بود

وقتی به بیرون نگاه کرد سه نفرو دید که دارن از تو کوچه بهش لبخند میزنن و

بهش اشاره می کنن بیا پایین کارت داریم

رفت پایین .... با یه خورده ترس درو باز کرد

س س س سلام ببخشید شما...؟

اولی گفت : من هوسم

دومی گفت : من دلتم

سومی گفت : من تنهاییاتم

باورش نمی شد ....

بهشون گفت : خوب بفرمایید ... با من چی کار دارید

بهش گفتن : ما اومدیم یه چیز بپرسیم و برگردیم سر جای اولمون

خوب بپرسید...

ببین ما می خوایم بدونیم به خاطر کودوم از ما اونو دوست داری....؟

به خاطر من که هوسم یا دلت یا تنهاییات...؟

تاحالا بهش فکر نکرده بود و تابه حال هم تو چنین موقیتی نبود.

سرشو انداخت پایین و درو بست و اومد همونجایی که نشسته بود... این بار

دیگه به این فکر نکرد

که اگه اون بهش بگه دوست دارم چیکار کنه

اینبار به این فکر کرد که چرا دوسش داره.......

چند ماه گذشت...

تو این چند ماه تنها به این فکر میکرد که چرا دوسش داره.

هوس یا دلش یا تنهاییاش...؟

حالا که فهمیده بود به خاطر دلش اونو دوست داره و نمی خواد که اونو از
 
دست بده

بلند شد و خوشحال سرشو بالا برد و گفت : به خدا دوسش دارم نه به خاطر

هوس و نه به خاطر تنهاییام

بلکه به خاطر دلم که همیشه کنارم باشه...

اما یادش رفته بود که اون موقه وقتی داشت به این فکر می کرد که اگه یه روز
 
بهش بگه دوست دارم چه جور رفتار کنه اون دیگه مال خودش نبود و تنها

داشت با افکارش بازی می کرد که جای خالیشو کنار خودش حس نکنه .

از اون ماجرا چند مدت گذشت و اون غافل از اینکه کسی وجود نداره که

دوستش داشته باشه

هنوز منتظر نشسته بود تا بهش بگه دوست دارم.


تعداد بازدیدکنندگان : 39906


با کمال تشکر از بلوگ اسکای

عناوین آخرین یادداشت ها
همه چیزم در کتاب طالع بینی نوشته شده.
سال گاو
ماه عقرب


شناسنامه کامل من...

حق باتوست پرهایم آزادند آسمان بلند و وسیع اما نگذار با آمدنت دلم اسیر دلت شود چون تو خوب می دانی ، نمی توان بدون دل بدون گلبرگ پرواز کرد


تو اگر میدانستی
چه زخمی دارد
چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه...!!! چــرا تنهایــــی


دهم آبان 64 روزی که در آن جهانی سرگردان مرتکب خطایی بزرگ شد امسال در این روز جهان برای بیست و سومین بار در غم این فاجعه به سوگ خواهد نشست امیر دوباره متولد خواهد شد. تولدم را تسلیت عرض نمیکنید...؟


با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان

دنباله نگاه تو را نقطه چین نوشت

هر چی بخوای همون میگم


منو فقط میتونید زیر نور مهتاب ببینید