نگاه من ، نگاه سکوت قلم است .سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده

و میدانم تو حرف حرف این سکوت را خواندی و به خاطرش گریسته ای

کاش من هم قطره ای از اشکت بودم

نجوای شبانه

نگا به گریه هام نکن.....! من از تو بی وفا ترم
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 18 خرداد ماه سال 1384
عنوان نداره
حرف اول

تک و تنها توی این اتاق بی تو هستم

حالا بی تو اینجا در بدر بارون می باره

توی این شب بهاری تو دووووور از من

بیا اینجا ستاره به من بگو آره

زندگی با تو خیلی خوبه

هر وقت تو اینجا هستی همش بهاره

دست به دست نازنین با هم باشیم

اسممو صدا کن به من بگو آره

حرف دوم

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ "

استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از

گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "

و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و

به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."

استاد گفت: " عشق یعنی همین! "

شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "

استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که

باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و

او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که
 
اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."

استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!!

حرف آخر

ببین که چگونه لبهای ساکتم در شهوت بوسیدن لبهای معصوم تو سکوت کرده اند ، شاخه گل
 
سرخی به روی چشمانت میگذارم و با چشمانی بسته برای اولین بار تو را میبوسم ، آن هنگام
 
که هر دو در شهوت تن غرق بودیم دیدی که خداوند میخندید ، خداوند خوشحال شده بود ،

خداوند خوشحال شده بود . پس بیا نترسیم و تا ابد لبهایمان را به هم گره بزنیم تا ابد . ای تنها

منجی من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوی برایت زمین خواهم شد تا به رویم بباری ، برای

چشمان معصومت نگاه خواهم شد و برای گوشهایت صدا ، برای نفسهایت گلو خواهم شد و در

رگهایت از خون خود خواهم دمید ، و پس از مرگت نیز برای جسد ت کفن خواهم شد ، مرا تنها

مگذار ، مرا تنها مگذار . روزی که خداوند تو را می آفرید از او زمان مرگت را پرسیدم ! میدانی چرا

؟ برای اینکه پیش از تو بمیرم و هیچ گاه مرگت را نبینم . میخواهم تا همیشه برایم زنده باشی

تا همیشه . تو دیگر تنها نیستی ، خانه ای خواهم ساخت برایت ، از استخوانهایم برایش ستون
 
و از پوستم برایش سقفی ، قلبم را با برق شکاف میان سینه هایت میشکافم واز گرمی خون

رگهایم برای شبهای تاریک تنهاییت آتشی می افروزم و تا همیشه در کنارت میسوزم تا

همیشه . . . و در عوض فقط از تو میخواهم گونه های خیسم را پاک کنی .




تعداد بازدیدکنندگان : 39922


با کمال تشکر از بلوگ اسکای

عناوین آخرین یادداشت ها
همه چیزم در کتاب طالع بینی نوشته شده.
سال گاو
ماه عقرب


شناسنامه کامل من...

حق باتوست پرهایم آزادند آسمان بلند و وسیع اما نگذار با آمدنت دلم اسیر دلت شود چون تو خوب می دانی ، نمی توان بدون دل بدون گلبرگ پرواز کرد


تو اگر میدانستی
چه زخمی دارد
چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه...!!! چــرا تنهایــــی


دهم آبان 64 روزی که در آن جهانی سرگردان مرتکب خطایی بزرگ شد امسال در این روز جهان برای بیست و سومین بار در غم این فاجعه به سوگ خواهد نشست امیر دوباره متولد خواهد شد. تولدم را تسلیت عرض نمیکنید...؟


با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان

دنباله نگاه تو را نقطه چین نوشت

هر چی بخوای همون میگم


منو فقط میتونید زیر نور مهتاب ببینید