نگاه من ، نگاه سکوت قلم است .سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده

و میدانم تو حرف حرف این سکوت را خواندی و به خاطرش گریسته ای

کاش من هم قطره ای از اشکت بودم

نجوای شبانه

نگا به گریه هام نکن.....! من از تو بی وفا ترم
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو
سه شنبه 17 خرداد ماه سال 1384
چرا شماها هیچی نمیگید...؟ مگه شما دلتون خالیه...؟


حرف اول

زندگی می گذرد چون برق و باد نمونده خاطره ای بر یاد

 

من موندم با یه دل بیقرار پشت اتاق پنجره چشم انتظار

 

من موندم با سایه تلخ خاطرات تو کنج دیوار این اتاق

 

از در و دیوار این اتاق می باره بارون سرد سیاه

 

سایه تلخ شکست شده مهمون این دل تنها و دلتنگ

 

مهر سکوت و یاس خورده به این دل سرخورده و تنگ

 

تو این اتاق تنهای شبا هوای دل میشه بارونی

 

تنها زمزمه بارون میشه همدم این دل مهتابی

 

نیست پناهی جز آبشار سرابی که کند این دل خشک را بهاری

 

نیست مونسی برای این شبهای تنهای

 

در غم دوری یار دل میشه پریشون حال

 

نیست امیدی بر دیدار دوباره یار

 

برق اون نگات میره کم کم از یاد

 

من موندم با یه دل بیقرار از بازیهای سخت روزگار

 

حرف آخر

  

وقتی که تنهایی ، تنها یارم بود

وقتی که همه چیزم در تاریکی گم شده بود

وقتی که زندگیم مثل کویر سرد و بی روح بود

تو آمدی و چه بی صدا بر زندگی پاییزی من باریدی

و حالا که رفتی باز هم بی صدا رفتی

ای کاش اگه باریدنت مو قتی بود هیچ وقت نمی باریدی

ای بارون زیبای بهاری................

بازم یه شب ابری

و

اسمون تو گیر و دار عشق بازی ابرهاست.

و

من هنوز رفتنت رو باور نمیکنم

میخوام تا صبح زیر این نم نم بارون راه برم

میخوام تا صبح اینقدر بلند بلند صدات کنم تا اسمت رو برای همیشه از یادم ببرم

میدونی یه زمانی دستهای من

و

تو فاصله ای نداشت اما الان فاصله دستهای من

و

تو شده اندازه یه جاده یه جاده طولانی

و

خسته کننده

...هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی برسه

تا نقش اون چشمهای زیبا رو از یاد ببرم

هیچ وقت فکر نمیکردم لحظه ای برسه

که بخوام با خودم سر موندن و رفتن جدال کنم

اما اینم رسم روزگاره دیگه کاری نمیشه کرد

نمیدونم چند ساعت یا چند روز از لحظه وداع میگذره

اما من هنوز حس میکنم زیر اون بید های مجنون کنارت نشستم

و

دستهات اون دستهای گرم و مهربون توی دستامه...

و

اون چشمهای پر امید از فردای زندگی بهم میخنده ...

قرار بود باهات دنیا رو فتح کنم

قرار بود یکی باشیم بی همه ادمها

قرار بود تو باشی و من و من باشم و تو تا بشیم ما



قرار بود

بمونی

و

بمونم



ایکاش باور میکردی که تو اسمون دل من فقط تو هستی

هیچ وقت فکر نمیکردم با اولین باد توی جاده زندگیم گم بشی

و

برای من فقط چند تا عکس و خاطره رو جا بذاری اخه قرارمون این نبود

تو رفتی

و

من موندم میان نور و نار و نی

اما میمونم میمونم چون اسمون ابیه اونم ابی تر از همیشه

میمونم چون هنوز ستاره ها هستن برای درد و دل کردن

هنوز گل رز زیباست

و

بیدهای مجنون هنوز زیر باد می رقصن

میمونم چون اون مهربون بزرگ هست

و

میخواد که باشم

میمونم تا سیب هست و گندم

تا دریا هست

و زمین .



میمونم زیر اسمون خدا روی این زمین خاکی منتظر..

منتظر دیدن دوباره همون چشمهای پاک و پر امید

تو هستی همین جا درست کنار من میدونم


اطلاعیه

صفحه دوستیابی فعال شد

اینجا کلید کنید


حرف آخر آخر

از ۳۵ نفری که تا العان اومدن ۱ نفر نظر دادن. آمار باحالیه نه..؟ 

تعداد بازدیدکنندگان : 39915


با کمال تشکر از بلوگ اسکای

عناوین آخرین یادداشت ها
همه چیزم در کتاب طالع بینی نوشته شده.
سال گاو
ماه عقرب


شناسنامه کامل من...

حق باتوست پرهایم آزادند آسمان بلند و وسیع اما نگذار با آمدنت دلم اسیر دلت شود چون تو خوب می دانی ، نمی توان بدون دل بدون گلبرگ پرواز کرد


تو اگر میدانستی
چه زخمی دارد
چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه...!!! چــرا تنهایــــی


دهم آبان 64 روزی که در آن جهانی سرگردان مرتکب خطایی بزرگ شد امسال در این روز جهان برای بیست و سومین بار در غم این فاجعه به سوگ خواهد نشست امیر دوباره متولد خواهد شد. تولدم را تسلیت عرض نمیکنید...؟


با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان

دنباله نگاه تو را نقطه چین نوشت

هر چی بخوای همون میگم


منو فقط میتونید زیر نور مهتاب ببینید