نگاه من ، نگاه سکوت قلم است .سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده

و میدانم تو حرف حرف این سکوت را خواندی و به خاطرش گریسته ای

کاش من هم قطره ای از اشکت بودم

نجوای شبانه

نگا به گریه هام نکن.....! من از تو بی وفا ترم
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387
یک دنیا سپاس

 

دیگر کسی نمانده . همه رفته اند و فقط خاطره ها به جای مانده
 
در ازدحام پر صدای این سکوت,دغدغه بی تو بودن به شیشه نازک احساسم تلنگر می زند

و در انتهای جاده کوچه باغهای کودکی رد پای  نگاهت رانشان میدهد .

ولی نسیم سر مست شبانگاه با وزیدن خود داستانه  به همراه دارد

از عشق .. امید ... اشتیاق...

و من باز کنار پنجره سکوت ، چشم به آسمان دوخته ام تا تو برگردی.

 

 


سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387
لطفاً مرا اهلی کنید

 

به هر نا اهلی اهلی نشو...

 

هر که اهلی کرد نمی تواند مسئول نیز باشد


پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386
آتش کشیدن غیر تو

"تاریکی مرا در آغوش خواهد کشید" و هزاران عبارت وهم آلود دیگر که در گوشم با سولویی دلخراش و نوای بم پیانویی غمگین تکرار می شود. "تمامی شب های بی خوابی" را وقتی فریاد می زنی, گویی تمامی دنیا از تو جداست, همه خوابند و تو بیدار. می دانی که اگر نبودی, کل جامعه, کل ریش سپیدها, کل کلاه به سرها, آدم های شهوتی که در نقاب دین داری, انسانیت را به زیر می کشند, تمامی تعصبات, هر آن چه را که اعتقاد می خوانند و هر که پیرو چیزی است را با نگاهم به آتش می کشیدم. اکنون که هستی و می دانم که چیزی را فریاد می زنی که من نیز می خواهم و نمی توانم, گویی تنها وظیفه ام در لذت بردن از تو خلاصه شده است و نه به آتش کشیدن غیر تو!


پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386
آسودگی

 

آسودگی عجیبی دارم اکنون که بر جسد رشته رشته شده ام ایستاده ای و
گریه میکنی و با چشمان مبهوت مرا از من میجویی
و جز خرناسه های خون الوده دلم هیچ جواب نمیگیری!


اکنون مرا رها کن ای رفیق شفیق

 

 فراموشی نوعی درمان است

 


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
از روی اسبت نیفتیا

گلدان آبش تمام شده ... زندگی جدیدش را دارم باور می کنم...

صبحانه چای با یک حبه فراق ... لذت دارد نه ...؟

شیشه اتاقم نیاز به پاک کردن ندارد ... چون قبلا شکسته است بوی سیگار ،بوی غم، سر اتاقم را گیج کرده بود ...
ولی حالا از هیچ کدام خبری نیست ...اما بوی او بیشتر شده است ، کلافه ام می کند
بدون اینکه خودش بداند پشت به زندگی می کنم ....
و از خودم مصاحبه میکنم ...

_
کی او را دیدید ؟

هنوز او را ندیده ام .


_
چرا دوستش داری ؟


نمی دانم از شخصیتی که قبل از ساختن وبلاگ او داشتم بپرسید

_
کجا می شود او را دید ؟


تاریخ مصرفش گذشته ، از معروفیت هم بدش می آید فیلتر هم شده .

باید پیدایش کنم ، از خدا شماره ملاقات گرفتم


دختر همسایه آش نذری عشق آورده او برای دیدن من مادرش را مجبور کرده آش نذری بپزد
می گوید دوستت دارم با هوایی که هنوز استنشاق نشده است


و... شماره خدا بوق اشغال می زند و تو کماکان با کوروش هستی.

زندگی جدید مبارک .

 

 


شنبه 24 آذر ماه سال 1386
عنوان نداره

 

خبر آمد, خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید,شاید
بر من آن چهره گشاید شاید

 


چهارشنبه 7 آذر ماه سال 1386

 

التماس امیر دیگه فایده نداشت ...

آخه زندگی ، زندگی قدیم نبود ..

دل زندگی شکسته بود و دیگه کنار پنجره نمی اومد ..

و  زندگی دل امیر  رو شکوند تا نشون بده بخششی تو کار نیست ..

و زندگی یه بهونه واسه تموم شدنه همه چیز شد ..

یادته ؟ آینه شکست و امیر  تو خودش گم شد..

اون موقع بود که همه چیز تموم شد..

 

 


دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386
مگه بی تو چی میشه..!!

 

بزار بمونم تو این لجنزار...

بزار همین تو دست و پا بزنم..

دیر یا زود...

این باتلاق

..

منم میکشه تو خودش..!
بزار برم..

میخوام وقتی میکِشتم پایین

تنها باشم...

تنها

 


جمعه 18 آبان ماه سال 1386
بچه ای

 

بزار بگم چیزی نشده

بزار اشکام و نبینی!

تو هنوز خیلیی کوچیکی٬خیلی کوچیکی!

تو هنوز باید خرس کوچولوتو توی دستات بگیری

و مامانت لب های شکلاتیت و پاک کنه!

برو توی اتاقت و واسه باربیات قصه بگو!

بزار منم توی این لجنزار شنا کنم!

برو...!

 

چشمای تو هنوز نباید دود این لعنتی و حس کنه!

چشمای قشنگ تو باید با دیدن آلاسکا برق بزنه! نه متعجب به خاکسترا خیره بمونه!

برو عزیزکم ٬ برو..


پنجشنبه 10 آبان ماه سال 1386
۱۰ آبان

 

 

تولدم مبارک ، تولدم موبااارک ، تولودم مبااارک ، تولووودم موووووباااااااارک


تعداد بازدیدکنندگان : 34178


با کمال تشکر از بلوگ اسکای

عناوین آخرین یادداشت ها
همه چیزم در کتاب طالع بینی نوشته شده.
سال گاو
ماه عقرب
شناسنامه کامل من...

حق باتوست پرهایم آزادند آسمان بلند و وسیع اما نگذار با آمدنت دلم اسیر دلت شود چون تو خوب می دانی ، نمی توان بدون دل بدون گلبرگ پرواز کرد


تو اگر میدانستی
چه زخمی دارد
چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه...!!! چــرا تنهایــــی


دهم آبان 64 روزی که در آن جهانی سرگردان مرتکب خطایی بزرگ شد امسال در این روز جهان برای بیست و دومین بار در غم این فاجعه به سوگ خواهد نشست امیر دوباره متولد خواهد شد. تولدم را تسلیت عرض نمیکنید...؟


با من بگو چقدر بزرگی که کهکشان

دنباله نگاه تو را نقطه چین نوشت

هر چی بخوای همون میگم


منو فقط میتونید زیر نور مهتاب ببینید